X
تبلیغات
<-"-"-Hacked By: Kitten_polite-"-"-> دفترچه دلتنگی های یه عاشق

دفترچه دلتنگی های یه عاشق

لعنت به تو.....

لعنت به ابر سیاه روی بخت من،لعنت به سادگی من برای باور این دنیا،

لعنت به تو برای این همه دروغ بازی،آرزوی خوشبختی کردم برایت ولی

آتش گرفتم،سوختم و می سوزم و ظاهر حفظ می کنم می خندم و راه

میروم ولی در دل گریه می کنم و می میرم مردن برایم ساده ترین راه است

ولی خودکشی نخواهم کرد به خاطر تو می مانم و راه سخت را می گزینم

بدان تو رفتی به خوشبختی و من رقص مرگ می خوانم درد و دل با کسی

نمی گویم و خود می خورم  خنجر در پشت کوچه ها قدم می زنم و غصه تو را

در کوله پشتی ام به همراه دارم تو نخواهی آمد پس لعنت به تو پس خداحافظ

ای عشق پوشالی و دروغین من با تمام وجد می گویم دوستت دارم و با تمام

 وجودم می گویم لعنت به تو...

ولی ای روزگار حرفی دارم با تو مردی کن و یک بار هم به خاطر من بچرخ یکبار

نگاهی بر من کن و مرا بخندان و این را هم بگویم ای روزگار لعنت برتو لعنت به

 این رسم مذخرف زمانه،لعنت به شب و روز لعنت به سفیدی و سیاهی و در

آخر هم لعنت بر من هم لعنت به تو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:16  توسط رز  | 

خدا حافظ...!!!

خداحافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام

                           خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید

                              به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده اس

                            نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 

                        بدونی بی تو و با تو همیشه رسم این دنیاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:40  توسط رز  | 

دلتنگی های یه عاشق دیوانه.....

وای از یک عمر مستی کردنم

                               سالها عشق را پرستش کردنم

ای دلم زهر جدایی را بخور

                              چوب عمری با وفایی را بخور

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت؟

                               خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت

من که گفتم این بهار افسردنیست

                              من که گفتم این پرستو مردنیست

آه عجب کاری به دستم داد دل

                             هم شکستو هم شکستم داد دل.....

  

سلام دوستای گلم امروز بد جوری دلم گرفته بازم دلم

 هواشو کرده  چرا چرا خاطرات ولم نمیکنن چرا هر روز

میان و عذابم میدن.

ای خدا بس نیست این همه عذاب کشیدن بس نیست

این همه گریه کردن آخه خدا تا کی باید عذاب بکشم؟

خدایا چرا بعد از خیانتش بعد از اون همه بدی هایی که

بهم کرده بازم هنوز دوسش دارم خدایا اون که منو دوست

نداره چرا نمی تونم فراموشش کنم خدایا دارم دق میکنم

دیروز بعد چند ماه دیدمش.یه لحظه انگار مردم حالم بد جور

خراب شد قلبم تند تند داشت میزد داشت از سینم میومد

 بیرون اشک تو چشمام جمع شددوست داشتم بدوم

 سمتش و بهش بگم هنوزم عاشقشم هنوزم دیوونشم ولی

 فقط تونستم نگاش کنم  اونم نگام کرد ولی سری ازم دور شد.

اشک از چشمام شور شور میومد تا اونجایی که میشد نگاش

کردم ولی خیلی زود ازمدور شد.اون رفت خدایا بازم دوری بازم

انتظار خدایا کمکم کن فقط تویی که می تونی کمکم کنی.                          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 23:33  توسط رز 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست

 آرزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که

 دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد میشه تو آتیش عشقت گر

گرفتن رو بلد شد.

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد

من باش

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:1  توسط رز  | 

خاطرات...

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از این روزهای

سرد تنهایی.شاید باور نکنی از من همین کلمات که با شوق به سوی تو

پر می کشند باقی می ماند و خودکاری که هیچ گاه اخرین حرفایم را به تو

نمی تواند گفت.شاید یک روز وقتی می خواهی احوال من را بپرسی عکسم

را در صفحه ی سفر کرده ها ببینی.شاید کودکی گستاخ و بازی گوش با

شیطنت سفر بی بازگشتم را از دیوار سیمانیکوچه یتان بکند و پاره کند.تمام

دغدغه هایم این است که آیا بعد از این سفر می توانم همچنان با تو سخن

بگویم؟ آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت؟شایدباور نکنی

اما دوست دارم مدام برایت بنویسم.بعضی وقتها که کلمات را گم میکنم دوست

دارم،دشتها،دریاها،کوه ها،جنگل ها،ستاره ها و هر چی در کاینات است همه

و همه کلمه شوند تا بهتر بنویسم.دوست دارم تا به حیات کلمه ای نجیب دست

یابم تا رهگذران غمگین صبحگاهان زیر آفتابی نارس مرا زمزمه کنند.میدانم

خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت

کنند تا حقیقت این جمله را دریابی که میگوید:مرا از یاد خواهی برد نمی دانم؟

ولی میدانم تو از یادم نخواهی رفت.....

میدانم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 2:4  توسط رز  | 

به آخر خط رسیده بودم....باید بهش ثابت میکردم

دوستش دارم....خیلی عصبانی بودم...گفت:اگه

دوستم داری رگتو بزن...گفتم مرگ و زندگی دست

خداست....گفت:دیدی دوستم نداری....!خیلی بهم

 برخورد....تیغ رو برداشتم رگمو زدم.....وقتی تو آغوش

گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوسم داشتی

چرا تنهام گذاشتی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 15:18  توسط رز 

آه...

آه..

چه ساده و بی اعتنا می شکنند دل را.

بعضی وقت ها فکر میکنم که چه خوب میشد دل هم صدا داشت

وقتی که می شکست.

یا حد اقل آنکه می شکست می فهمید که چه دردناک است وقتی که دل میشکند

یا که دل از سنگ بود که هیچ وقت از دروغ و بی اعتنایی نمی شکست.

یا که اصلا آدمی دل نداشت که آن هم بشکند.

یا که....

آه

       آه

               آه

چه باید کرد که می شکنند دل را بی آنکه بفهمند...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 20:45  توسط رز  | 

سلام یکی یه دونه ی خودم تو که نموندی رفتی خنده رو از لب همه پروندی

سلام یکی یه دونه ی خودم چشاتو وا کن پاشو تو دل ما آتیش تازه ای به پا

کن.ببین بدون تو دنیا واسم سیاه و زشته انگار من دیو بودم و تو بودی فرشته

انقدر پاک بودی که چشم دیدنتو نداشتم.آره کور شدم ندیدم عشقتو.

نذاشتم دلت یه روز خوش از زندگیت ببینه.حتی بازم چیزی نگفتی شدی

رفیق دردام پشت سرمو ندیدم واسم اشک می ریختی.ولی بی صدا رفتمو

بعد از تو هیشکی هیچوقت یادی ازم نکرد.تو این جهنم دلم نگو حالا که نیستی

به کی دردمو بگم.خاطرات تو دعوت میکنه قلبمو به جنگ باید سر خاکت برسونم

هفته رو به ته؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 14:30  توسط رز  | 

خدایا

خدایا عاشقم کرد و کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کردو حالا از بودنم سیره

دل بی رحم اون حالا یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز ازت بیزاره بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی کدوم کابوس بی پایان

چقدر دل میبری ساده چقدر دل میکنی آسون

کدوم مهمون ناخونده منو از قلب تو رونده

نگاتو کی ازم دزدید دل من رو کی سوزونده

          خدااااااااااااااااااااااااااااااااایا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 21:33  توسط رز  | 

 

گرچه رفته ای بار دگر بر نمی گردی....ولی دیوانه ات هستم

خودت هم خوب می دانی تماشا می کنم این قصه را زیبای من اما.....

خدا رو خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:52  توسط رز  | 

 
<-"-"-Hacked By: Kitten_polite-"-"->